تسلطِ مسلک ذهنی درون گرایانه

قسمتی از من در نیست جا مانده و با مرگ هستی به آنش می پیوندم.

تسلطِ مسلک ذهنی درون گرایانه

قسمتی از من در نیست جا مانده و با مرگ هستی به آنش می پیوندم.

هیچ شروع تمدن است،تمدنی که در آن ارزش ها با حضور ساطع دگرگونی بشر پا به فراموشی گذاشته اند و من ((هیچی)) ابدی در این شکل انسانی دیگر به عنوان یک فرد در توهم تمدن ابندایی اش جای دارد تا خویش را فرای خود دریابم.
حال تمامی تعاریفی که برای انسان ها می شود از دریچه من هرگز عبور نخواهد کرد.از این رو،نه با کسی موافقت نه مخالفت خواهم کرد زیرا وجودی که نباشد نیازی به این دو مسئله برای اثباتش ندارد.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۷ مطلب با موضوع «دگرگونی» ثبت شده است

دریچه ای رو به امید

زایش شادی در پوچی

آرامشِ بی دلیل

نهایت ترین کانون انسان

دلیلی است
که بودن را تجربه کرد.

شادی شادی شادی...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 27 March 16 ، 18:15
Pain Shira

I embrace this moment to feel I'm alive
Alive to see
the wave of flood passes over my head
takes me down deep in the bottom
like gravity,

to see all drowning from above,

Do you want to feel what have you got in your sub conscious mind?

GO DOWN!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 March 16 ، 18:58
Pain Shira

این اَبَر تو رفتگی محزون که نمی شود آن را دید. اما در تمامی لحظلت خود را نا خواسته به چشم می آورد و در روشنایی تو را می بلعد و می تراشد و تغییر می دهد، نتیجه حضور تو و واکنش تو در هستی در مقابل نیستی است.

 

از بلندی های کوه که سرازیر می شود در دل زمین

و

خورشید که می ریزد در دلمان

و

از جهانی که مملو از انسان

و

آکنده از انسانیت

می تپد تاریکی گهگاهی در سایه سار این موجودات

و

 تک تک ناخواسته

 در

 هم به شکلی چسبناک

و

 آویخته به ترس از مرگ و تنهایی

در هم می لولند ناپایدار

 نه با خویش

با هیولای کرم و نیش

و خون در لاله های سر سبز جویبار

رو به ابرهای آسمان

و بارشی تگرگ در توهم ذهنمان

که خدا این گونه و این سان

دست های بریده

دعا های قحط زده در خورجین ساحران

بسوزان

کودک و ریشه هرچه حرف را

و

 فکر پریده

همهمه  در غالب گفتار

شک و اما و اگر ، ایمان

فاصله و حضور

و این تضاد در میان ما نیست سد راه

چون

غروب بتان....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 March 16 ، 21:06
Pain Shira

 

همه چیز از آنجایی شروع می شود که تغییر، حس و احساس تغییرِ درونت مثل ماگما به تمام رگ هایت می رسد تا روشن شوی. ما کودکان سقوط کرده نور،تنها انرژی پس مانده زمین در شکل انسانی هستیم تا تمام تکه های جا مانده و گم گشته خویش را دریابیم. اما چطور؟

این مرحله دشوار به ما زیبایی می بخشد که برای رسیدن به آن مرحله و لحظه باید به تمام درونت سفر کنی،گم و گیج و سرگشته و ناتوان شوی، درد و اشک  به سرود تنهایی را زمزمه کنی تا به بلندترین منظره هستی خویش دست یابی.

این چه منظره ای است؟

منظره حرکت،درک و دریافت حقیقت و عشق به وجودت برای آزادی لحظه ها که در آن گام می گذاری و نفس زنان نسیم خنک منظره تو را با تمام وجودت در آغوش می گیرد و تو آن را؛که با کِشتی دلیل و امید به سویش به حرکت در آمدی تا از دریای امواج غول آسا به جزیره آرامش بخش خویش دست یابی.

جایی که هر کس توان ماندن در آن جزیره را ندارد چون برخلاف زمین در خلا می چرخد و هیچ سایه ای،جاذبه ای تو را به درونت دیگر نمی کشاند. نه از زمان و از مکان خبریست و نه از هر مفهوم زشتی!

در آنجا هر ثانیه در حال تغییر است و تو شاید هزاران نور مانند خویش را در آنجا در پیرامونت بیابی، آری این همه نور و انرژی سرچشمه همه ماست وقتی تغییر را به درون می خوانیم.

سرچشمه تمام احساس

که با چشمی یگانه

قابل دید است تا با در اصل خویش گره بخوری و بیدار بمانی

تا تو را در نوسان زندگی بدرخشاند

چون تو راز معبد درون خویش هستی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 March 16 ، 18:20
Pain Shira


اگر معیار سنجش ارزش ها پاسخ هایی هستند که به آن داده می شود، پس این سئوال پرسیده می شود که معیار سنجش پاسخ ها چیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 02 March 16 ، 02:20
Pain Shira

تو از انزوا سر بر می آوری و خویش را میان همهمه و آوای وحش حضور، ناپایدار و سست می یابی. جستجوی ژرف در سفری تاریک میان احساساتِ برانگیخته مورد تماشای احضار بی چهره، تسلیم حرکاتشان می شوی.

آنها به تو سم می دهند.

سرگیجه

برای زنده ماندن باید طعم تلخ را در خود حل کنی تا زنده بمانی و یک بار بمیری. بار دوم فریادشان را می شنوی، این گردابِ جذاب تو را به خیال وا می دارد و تو غرق می شوی.

در سطح آب شناوری، خورشیدی که به تو وعده داده بودند زیر آب کدر آغشته به دروغ گشته، حقیقت را بدتر از سم می یابی، دست های خویش را پر از ماسه های خیس می کنی،چیزی حس شده و دیگر تنها نیستی.

نقاب ماسه ای و آنها شده ای که به تو نگاه می کنند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 01 March 16 ، 20:30
Pain Shira

.فلسفه تازه به دوران رسیده ها



دیگر زمان برایمان مفهومی ندارد.








۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 February 16 ، 23:18
Pain Shira